هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
330
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) برخى نيز گفتهاند على را بر خانواده و امور خصوصى خود گماشت و سباع بن عرفطهء انصارى را براى ادارهء شئون مدينه تعيين نمود . كسان ديگر را نيز گفتهاند . ولى ابن عبد البر در استيعاب اين نظر را ترجيح داده كه پيامبر جز على ( ع ) كسى را در مدينه جانشين قرار نداد ، و از سخن يعقوبى در تاريخش كه مىگويد « على را بر مدينه گماشت » و چيزى به آن نيفزوده نيز همين نظر بدست مىآيد . شيخ مفيد در ارشاد و ديگر محدثان شيعه نيز اين مطلب را تأكيد مىكنند . چون پيامبر ( ص ) با سپاه روان گرديد ماندن على در مدينه بر منافقان گران آمد ، زيرا تصميم داشتند در مدت نبود پيامبر در مدينه در آنجا آشوب بپاكنند و بودن على در آنجا مانع انجام قصد ايشان مىگرديد ، از اينرو براى وى نقشه كشيده و گفتند محمد از آن جهت كه از على گران خاطر و ناخشنود است او را در مدينه گذارده است ، و پنداشتند اگر اين گونه شايعات را بپراكنند او به پيامبر خواهد پيوست و پيامبر فردى ناتوانتر از او را كه نتواند مانع تحقق انديشههاى ايشان گردد بر مدينه خواهد گماشت . ( 2 ) چون سخن ايشان پراكنده گشت و به على ( ع ) رسيد ، سلاح برگرفت و خود را به پيامبر كه در جرف توقف نموده بود رساند و پرسيد : اى رسول خدا ، منافقان پنداشتهاند از آن جهت كه از من گران خاطر و ناخشنود بودهاى مرا در مدينه گذاشتهاى . پيامبر - آنچنان كه در تاريخ طبرى و سيرهء ابن هشام و تاريخ ابو الفداء و ديگران آمده - فرمود : ترا براى آنچه كه در پى من وجود دارد در مدينه گذاردم . و مفيد به آن افزوده است كه فرمود : « مدينه جز با من يا تو سامان نمىگيرد ، پس تو جانشين من در خانوادهام و سراى هجرتم و قومم مىباشى . اى على آيا خشنود نيستى براى من همچون هارون نسبت به موسى باشى ؟ جز آنكه پس از من پيامبرى نيست . » ظاهرا همهء مورخان و محدثان بر اينكه پيامبر جملهء زير را به على ( ع ) فرمود همداستانند : « اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ، الّا انّه لا نبىّ بعدى »